حرفای عاشقانه

۱بار گفتي دوستم داري .....

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا ۱ بار گفتی:

دوستت دارم....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 8:46  توسط همیشه عاشق  | 

 

دوست داشتن از عشق برتر است

و من هرگز خود را

تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد. دکتر شریعتی

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.  دکتر شریعتی

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.

 دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 12:5  توسط همیشه عاشق  | 

دوست داشتن از عشق برتر است

و من هرگز خود را

تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد. دکتر شریعتی

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.  دکتر شریعتی

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.

 دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 12:3  توسط همیشه عاشق  | 

حرف خودم به عشقم -----


خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است که بگويم

اين موضوع راهيچگاه فراموش نکن ومطمئن باش که

اين نامه راسرسري نمينويسم وچقدر ناراحت کننده است اگر

بازهم بخواهي درصدد دوستي بامن باشي بنابراين از تو ميخواهم

جواب نامه مرا ندهي چون نامه توسراسر

دروغ و تظاهر است و تنها چيزي که نداري

محبت است و من تصميم گرفتم براي هميشه

تو و يادگاري تلخ عشقت را فراموش کنم ديگر به هيچ وجه نميتوانم

خودم را راضي کنم که دوستت داشته باشم وشريک زندگي تو باشم

وحالا اگر ميخواهي به محبت من پي ببري ...نامه مرا يک خط در ميان بخوان...

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 22:45  توسط همیشه عاشق  | 

کسی را دوست دارم که ماه هاست از پیشم رفته

 

 

 اما من باور نکردم

 

 

 

  در ته مانده های ذهنم بانویی را پنهان کرده ام

 

 

 

         که هیچگاه دوستم نداشت

 

 

                   هیچوقت لبخندی واقعی

 

 

                               حتی قطره ای اشک

 

 

                                           یا شاید لحظه ای انتظار

 

 

                                                                  برایم  نداشت

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 10:58  توسط همیشه عاشق  | 

برایت می نویسم می­خواهم باور کنی که به یادتــم

با کدام کلمه و کدام جمله بنویسم تویی همه وجودم

 

واژه­ها بهم حسودی می­کنن، من تنها نیستم

لطافت دستانت را خودت تشبیه کن من نمی­توانــم

 

آری می­توان حست کرد ترا در بند بنــد شــعـرم

باورنمی­توان کرد این شعرها را در وصفت من نوشتم

 

حرف از دل...بر دل سفید کاغذ جاری نشده باور دارم

با همه غرورم میگویم...نگو در این سینه دل سیه دارم

نازنین پرنده­ی کوچک آشانه­ی آتش گرفته ام

باورم کن بی بال و دل سوخته دوستـت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 22:34  توسط همیشه عاشق  | 

وقتی کسی را دوست داری ...

حتی فکر کردن به او باعث شادی وآرامشت می شود...

وقتی کسی رادوست داری...

در کناراو که هستی احساس امنیت می کنی ...

وقتی کسی را دوست داری ...

حتی با شنیدن صدایش ضربان قلب خود را در سینه حس می کنی ...

وقتی کسی را دوست داری ...

زمانی که در کنارش راه می روی احساس غرور می کنی ...

وقتی کسی را دوست داری...

تحمل دوری اش برایت سخت و دشوار است ...

وقتی کسی را دوست داری ...

شادی اش برایت زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایت سنگین ترین غم دنیاست...

 

---------------

براي تو می نويسم ...

براي تو كه در تمام لحظاتم وجود داری ...

خنده هايم براي توست ...

با تو بودن مرا شاد مي كند و بي تو بودن مرا گريان ...

تو با من هستی در حالی كه در كنارم نيستی ...

تو با منی چون در قلب منی ...

قلبم را با دنيا عوض نمی كنم چون تو در آنی ...

من تنها تو را دوست دارم چرا كه :

سبزي مانند بهار

استواري مانند كوه

لطيفي مانند گل

و رواني همچون دریا

خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 12:27  توسط همیشه عاشق  | 

 عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند ...

چشمانم سکوت کرده اند ...

فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابرها به اسارت برده‌اند ...

دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرها...

در چشمان سبز تو خيره ميشوم و مرغان بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم ...

و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مي نشينم...

تو پلک بر هم مي‌زني و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور مي‌شود...

زمان مي‌وزد و در مسير ثانيه‌ها خاطرات من تبخير مي شوند...

دشتي از حرف و باغي از کلمه ها دارم، اي دوست ...

هر چه بنويسم و بگويم کم است ...

فقط ميتوانم قلبم را بشکافم و قطره خوني رابه عنوان «دوستت دارم» تقديمت کنم...

----------------

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد...

حتی اگر مرا از یاد ببری...

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد...

چرا که دوستت دارم...

دیوانه وار عاشقت شدم..

چرا که مهربانی را در تو دیدم...

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی...

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم...

نه تو از عشق من دست می کشی...

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود...

به خدا سوگند، وجودِ تو در سرنوشتِ من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی...

فرسنگها را خواهم پیمود...

چرا که شبِ عشق بسیار طولانیست...

و قلبم در آرزویِ تو می سوزد...

آنگاه که از برابرِ دیدگانم دور شوی...

خورشیدِ وجودم پنهان می گردد...

ابرهای غم و اندوه مرا در برمی گیرد...

و به دنیای غریبی می برند...

همیشه در قلبم حضور داری...

عشقت زندگیم را گلباران کرده است...

تمامی این دنیا را...

با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام...
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 12:23  توسط همیشه عاشق  | 

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم 

یادته اون روزا که دستت تو دسته من 

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من 

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم 

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی 

ابروهاتو کج میکنی 

زندگیم تموم شدش برای تو 

عمر من حروم شدش به پای تو 

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم 

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

 

---------

برای عبور از جاده عاشقی

فقط یک بهانه می خواهم

برای عشق بازی با دلم

یک نگاه و کاشانه می خواهم

برای رقص و شور شعر هایم

چشم تو و یک ترانه می خواهم

برای با تو ماندنم

یک عشق بی کرانه می خواهم

من برای واژه های گوشه گیرم

یک کتابِ پر افسانه می خواهم

برای ماندن بی تردید و خواندن بی تخریب

یک بغل احساس جانانه می خواهم .

برای با تو جاری شدن

یک تعبیر ساده می خواهم

برای عشوه ای زنانه از جان

یک لبخند بی قاعده می خواهم

و آخر هم

از اینهمه هیاهو و تلاطم

من تو را یکبار بی بهانه می خواهم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 0:12  توسط همیشه عاشق  | 

آيا

آيا ؟

شبي در شب ترين شبها، تو ما هم مي شوي آيا

تو تسليم تماشا ي نگاهم مي شوي آيا

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم

تو با د ستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا

پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا

نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا

ا گر بي روز و بي تقويم ماندن من

به و صل فصلهايت ، سال و ماهم مي شوي آيا عمري

براي دو ستت دارم گواهم مي شوي آيا

شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

تو د ر صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا

خداخيلي بزرگ است و به من اصلا نمي آيد

توشيطان هستي و كوچك،الهم مي شوي آيا

صبور و ساد ه اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا

مقام باخت دارم من چون كه حال برد داري تو

بدون بازي شطرنج، شا هم مي شوي آيا

تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گردد

و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 7:53  توسط همیشه عاشق  | 

عاشق شدن کاردل است

 

دوستان عاشق شدن کاردل است،

دل چودادی پس گرفتن مشکل است،

تاتوانی بارفیقان همرنگ باش،

یامزن لاف رفیقی یاحقیقت مردباش.

@@@@@@@@@@

ای کاش دلم اسیروبیمارنبود،

دربندنگاه اوگرفتارنبود،

من عاشق واوزعشق من بی خبر،

ای کاش دل ودلبرودلدارنبود.

@@@@@@@@@@

درمصرشوریده ای بودومی گفت؛درطریقت اگرعاشقی درغم عشق بمیردعجیب نیست.

عجیب آنست که درسوزعشق یک روززنده بماند.!!

@@@@@@@@@@

اگرروزی دلت لبریزغم بود،

گذرت برمزارکهنه ام بود،

بگواین بی نسیبه ی خفته درخاک،

یه روزی عاشق ودیوانه ام بود.

@@@@@@@@@@

اگرسنگم زنی سنگت ببوسم،

اگرزهرم دهی زهرت بنوشم،

اگرغسلم دهی باآب کافور،

کفن پاره کنم،رویت ببوسم.

@@@@@@@@@@

قلبم عشق رادرخویش باورمی کند،

باتمام لحظه های بی کسی سرمی کند،

خاطرات باتوبودن همچون گل درباغ عشق،

خلوت بی انتهایم رامعطرمی کند.

@@@@@@@@@@

شکست شیشه ی قلبم،

کجایی مرحم دردم،

تورادرغربت عشقم،

غریبانه صداکردم،

صداکردم تورا،شنیدی وگذرکردی،

مراآواره وتنهاگدای دربه درکردی.

@@@@@@@@@@

احساس سوختن به تماشانمی ارزد،آتش بگیرتابدانی چه میکشم.اشتباهی که

کردم همه عمرپشیمانم آن هم ازاعتمادیست که به مردم دنیاکردم.!

@@@@@@@@@@

نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من،

یه روزتوازاینجامیری میشکنه تنهادل من،

نزاربهت عادت کنم تاکه جدایی سخت نشه،

نهال عشق وبسوزون تایه روزی درخت نشه.

@@@@@@@@@@

نمی دانم که بودی یاچه بودی،

فقط بی حرف قلبم را ربودی،

نمی دانم که هستم یاچه هستم،

ولی هرلحظه درفکرتوهستم.

@@@@@@@@@@

شعرم همگی سرود درد است،

گفتم که بهاربی توسرد است،

گفتم که بهاربی تودیگر،

پاییزترازخزان زرد است.

@@@@@@@@@@

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 8:4  توسط همیشه عاشق  | 

شعر لبانت
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 1:23  توسط همیشه عاشق  | 

پرسيد

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.

 

----------

می ذاری بارون بیاد از این چشای خسته؟

می دونی مهرت عجیب به دل من نشسته؟

می ذاری بیام تو قلبت منو تو دلت را می دی؟

دیگه غریبه نیستم به دیوونت جا می دی؟

می ذاری هر جا باشی منم بیام کنارت؟

خواب تو رو ببینم بیام تو روزگارت؟

می ذاری من خیالم از همه راحت باشه؟

با دیگرون بودنت قد یه صحبت باشه؟

می ذاری حسودی کنم حتی به فیلم و تصویر؟

به کسی که دوستت داشت تو هم نداشتی تقصیر؟

می ذاری بگم نگات رنگین کمونو مات کرد؟

قسمت چه جوری منو دیوونه چشات کرد؟

می ذاری بیشتر از من کسی برات نمیره؟

قول می دی که تو قلبت جامو کسی نگیره؟

می ذاری بگم که کم کم تموم می شه طاقتم؟

می خوام بیام کنارت منتظر فرصتم

می ذاری بیام فدات شم می ذاری بگم دیوونم؟

اگه لایق تو باشم می ذاری پیشت بمونم

می ذاری کنار چشمه تو رو تو آب ببینم؟

می ذاری تا دنیا دنیاس من تو رو خواب ببینم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 1:16  توسط همیشه عاشق  | 

منتظر لحظه

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

 

  در چشمانت خیره شوم دوستت دارم

 

را بر لبانم جاری کنم

 

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

 

  سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

 

 از داشتن تو...اشک شوق ریزم

 

   منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

 

     بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

 

    وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

 

 اری من تورا دوست دارم

 

 وعاشقانه تو را می ستایم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 10:30  توسط همیشه عاشق  | 

دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه

بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما

تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه

بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن

شایدم ستاره هاشون مثل ما تو کهکشونه

برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن

کاش با هم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه

یادمه پرسیدم از تو که می شه با هم بمونیم ؟

گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه

چه بباری چه بتابی چه بخندی چه بخوابی

عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه

نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم

واسه ی دلم نذاری نه اشاره نه نشونه

می دونم یه جای این عشق خستگی کار می ده دستت

مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه

من نمی دونم چی میشه نمی شه بگذرم از تو

شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه

خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم

می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه

دل من فکراشو کرده که صبور و باوفا شه

کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه

دیگه حرفی نیست عزیزم بجز اشکی که می ریزیم

کاش بپرسی راز عشق من چیه ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 9:51  توسط همیشه عاشق  | 

من اینک باز می گویم
کلامم را
و شعرم را
برایت راز می گویم
تو ای نیلوفر زیبا
تو ای تنها و بی همتا
چنان در سحر زیبای کلامت
مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو
جدا گشتم از این گردون
که دیگر هیچ حرفی جز کلام
دوستت دارم
نمی دانم
نمی خواهم
نمی خواهم دگر این گیتی پست دغل پرور
که دیگر من تو را دارم
به استقبال تو این بی زبون آمد
برایت هدیه ایی دارد
اگر چه کوچک و کم قدر
که شاید در نظر آید
و آن جانی ست ناقابل
که در پیش تو قربان است
یکی شکرانه کوچک
برای عهد و پیمان است
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 8:19  توسط همیشه عاشق  | 

شب رفتنت آرزو می‌کنم…!
نشد تا تو هستی من عاشق بشم . نشد قلب ما عشقو باور کنه …
,
به امشب به تقدیر من عشق تو
,
به حالی که بی من، تو داری قسم
,
به عنوان روزی که بردی منو
,
به حسی که گفتی میایی قسم
,

به دل خواهی اولین دلهره
,
به گاهی که با من نبودی قسم
,
جدا می‌شی و می‌رود خاطره
,
ولی شک نکن من به تو می‌رسم
,

نشد تا تو هستی من عاشق بشم
,
نشد قلب ما عشقو باور کنه
,
شب رفتنت آرزو می‌کنم
,
خدا وقت دوریتو کمتر کنه
,

به چشمای تو قبل هر گریه‌ای
,
قسم می‌خورم یاد تو با منه
,
قسم می‌خورم بغض این انتظار

یه روزی تو آغوشمون بشکنه

«فرزاد حسنی»

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:46  توسط همیشه عاشق  | 

هرچه كردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد

                               از دل مـا نرود مهر و  وفــا  ، بدتر  شد ...

مثـلا خواســتم اين بــار موقـر باشــم 

                               و به جاي تو،  بگويم  كه شما ، بدتر شد

آسـمان وقـت قـرار من  و تــو  ابري بود 

                               تـازه  با رفتـن تـو وضـع هـوا  بد تر شــد.

اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد

                               بلكه برعكس ،  فقط رابطـه ها  بد تر شـد

چاره دارو و دوا نيست،كه حال بد من

                               بي تو با خوردن  دارو  و  دوا  بد تر شد

روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت

                               آمدم پاك كنم عشـق تـو را بدتـر شـد ...

------------

 
اخر زنگ دنیا کی میخورد

خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.

آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:33  توسط همیشه عاشق  | 

حرف خودم

حاضری جون فداش کنی ، وقتی کسی رو دوس داری

حاضری دنیارو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه  

فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه   

قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی        

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشمای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس داشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو ، حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا میگذری

تولد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گردوخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ، همخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن

حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

کارتو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه رو به روت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگر ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی حتی آگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی ، اما بازم بگیری دستت تفنگ

حاضری هر چی گل داریم ، دونه به دونه بشمری

بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوس داری ، معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنج خیلی قیمتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 23:33  توسط همیشه عاشق  | 

این زندگی با تو زیباترم می شه

تو عاشقم بودی ، من باورم می شه

با تو دلم غرق یک بچگی می شه

من آخر رویام ، این زندگی می شه

من با تو فهمیدم زیبایی ام خوبه

یک مرد مغرور رویایی ام خوبه

----------

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم....

تو را به خاطر عطر نان گرم, برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 8:55  توسط همیشه عاشق  | 


و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !


 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !


 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !



چه زیباست بخاطر تو زیستن ...



ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !



چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !



 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 



 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !



برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !



کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

 

-----------------------

گفتم عشق چیست ؟

 

به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


 

به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."


 

به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


 

به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 9:54  توسط همیشه عاشق  | 

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد

 

http://www.dl.persianlords.ir/pic/uploads/1295112649.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 10:29  توسط همیشه عاشق  | 

 

روزی كه تو پا به این دنیا گذاشتی ، روز تضمین زنده بودن من بوده است!

روزی كه تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی ،

روز امید دوباره به زندگی ام

 بوده است!

روزی كه به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زندگی ام خواهد بود!

و روزی كه از من جدا شوی روز مرگ لحظه هایم خواهد بود!

ای كه بدون تو دنیا برایم قفس است ،عاشقی برایم هوس است و زندگی

برایم بی نفس است !

ای زندگی من خیلی دوستت دارم !

گفته ام ، میگویم و خواهم گفت و باز هم گفته ام ، می گویم و خواهم گفت

كه خیلی دوستت دارم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 0:58  توسط همیشه عاشق  | 


باز امشب


باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم



خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم



خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
 
 
 
 
ــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
عشق زياد

دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز مرا می خواهی

دوستت دارم همچو طلوع عشق در سحرگاه عشق

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور میکنی

دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها

همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند

همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند

همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود

دوستت دارم همچو مهتابی که شب های تیره و تار را با حضورش

پر از روشنایی می کند

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود

بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 7:1  توسط همیشه عاشق  | 

عشق يعني


عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا

عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی در پی تو در به در

عشق یعنی یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر
 
عشق یعنی قلبی آماج خطر
 
----------
باز امشب

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم



خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم



خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 0:44  توسط همیشه عاشق  | 

خاطرات

 

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاورwww.smsforir.ir

 

باز در چهره خاموش خیال


خنده زد چشم گناه آموزت


باز من ماندم و در غربت دل


حسرت بوسه هستی سوزت


باز من ماندم و یك مشت هوس


باز من ماندم و یك مشت امید


یاد آن پرتو سوزنده عشق


كه ز چشمت به دل من تابید


باز در خلوت من دست خیال


صورت شاد ترا نقش نمود


بر لبانت هوس مستی ریخت


در نگاهت عطش طوفان بود


یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت

 
دل من با دلت افسانه عشق

 
چشم من دید در آن چشم سیاه


نگهی تشنه و دیوانه عشق


یاد آن بوسه كه هنگام وداع


بر لبم شعله حسرت افروخت


یاد آن خنده بیرنگ و خموش


كه سراپای وجودم را سوخت

 
رفتی و در دل من ماند به جای

 
عشقی آلوده به نومیدی و درد


نگهی گمشده در پرده اشك


حسرتی یخ زده در خنده سرد


آه اگر باز بسویم آیی


دیگر از كف ندهم آسانت


ترسم این شعله سوزنده عشق


آخر آتش فكند بر جانت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 0:36  توسط همیشه عاشق  | 

در دل همان محبت پیشینه باقی است

آن آرزو که بود در این سینه باقی است

 

باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز کن

کان دل که بود صاف چو آیینه باقی است

 

از ما فروتنی است، بکش تیغ انتقام

با خاطر شریفت اگر کینه باقی است

 

نقدینه ی وفاست همان بر عیار خویش

قفلی که بود بر در گنجیه باقی است

 

وحشی اگر ز کسوت رندی دلت گرفت

زهد و صلاح و خرقه ی پشمینه باقی است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 0:35  توسط همیشه عاشق  | 

حرف های دلم

مهم نیست چند بهار در کنار هم زندگی کنیم باور کنید مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است در پایان زندگی خیلی از ما خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم ای کاش با خاطره ها زندگی نمیکردیم

--------------

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است
که از چشمانم بیرون میریزند

 

--------------

نه بی شرمم

نه گستاخ!

تنها می خواستم

دروغ نباشم!

در نگاه تو

در عشق يک سوی تو

در دوست داشتن بی سوی من…

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

وقتی تو نیستی
چقدر دل تنگ می شوم گاهی.
خیلی زیاد.
و این دلتنگی می بردم تا ترس.
یک ترس دائمی که نکند این دلتنگی ها همیشگی بشود

به یاد آرزوهایم
سکوتی میکنم بالاتر از فریاد…

تا چشم ها را بستم
آرزویم تو شدی
فكر رفتن كردم
سمت و سویم تو شدی
تا كه لب وا كردم
گفتگویم تو شدی
در میان سكوت شبهایم
جستجویم تو شدی
زیر باران پر احساس خیال
شستشویم تو شدی
هركجا بودم من
پیش رویم تو شدی…
نازنین در تمام قصه های من
هیچ كس جز تو نبود
همه اویم تو شدی

وقتي تو نيستي دلم مي گيره انگار اصلا دنيا وجود نداره دلم مي خواست الان بودي هميشه بودي اينجا کنارم تا هميشه زندگي من باش تا ابد هميشه جاويد قلب من مال توست تا خون در رگهايم جاريست قسم مي خورم هميشه همه جا عاشق بي نشانت مي مانم تا وقتي دنيا هست تا وقتي دنيا نيست

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 9:2  توسط همیشه عاشق  | 

عشق یعنی

مناسب ترین کلمه:خداوند
زیبا ترین کلمه:عشق
پر احساس ترین کلمه:محبت
پر معنا ترین کلمه:نگاه
عالی ترین کلمه:دوستی
تلخ ترین کلمه:جدایی
دردناک ترین کلمه:خیانت
بدترین کلمه:تمسخر

----

عشق یعنی انتظاروانتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق  یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعرچاه
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی مستی ودیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی سوزنی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود

 عشق یعنی فاطمه

--------

 
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد  
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 17:10  توسط همیشه عاشق  | 

اگه تو از پيشم بري

اگه تو از پيشم بري

 

اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم

هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم

اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي كنم

يه عمر تو رو شرمنده حرفاي مردم مي كنم

اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم

غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم

اگه تو از پيشم بري كار من آوارگيه

خلاصه شو واست بگم كه آخر زندگيه

اگه بري شكايته تو رو به دريا مي كنم

شقايقاي عالم و من بي تو رسوا مي كنم

اگه تو از پيشم بري زندگي خاكستريه

فرداش يكي خبر ميده دلت پيشه ديگريه

اگه تو از پيشم بري شمعدونيا دق ميكنن

شكايت چشم تو رو به مرغ عاشق ميكنن

اگه بري پرستو ها از زندگيشون سير ميشن

آهوها تو دام صياداي پير اسير ميشن

اگه بري دريا پر از اشك نياز ماهي هاس

شبهاي شهرمون مثه چشم هاي عاشقت سياس

اگه بري يه شب تو خواب دريا رو آتيش ميزنم

نردبون آسمون و با هرچي نوره ميشكنم

اگه بري پروانه ها شمعا رو خاموش ميكنن

قناري هاي قفسي دل رو فراموش يكنن

اگه بري پلك گلا از غم عشق تو تره

يكي مثه من دلش از چشماي تو بي خبره

اگه تو از پيشم بري پنجرمون بسته ميشه

يه دل با صدتا آرزو از زندگي خسته ميشه

اگه بري مجنون ديگه از من و تو نمي گذره

نرو بذار ببينمت باز از كنار پنجره

اگه بري من ميمونم با بازي هاي سرنوشت

كه من رو تو دوزخ گذاشت تو رو فرستاد به بهشت

اگه بري به آسمونه شب شكايت مي كنم

يه شب ميشينم با خدا تا صبح خلوت ميكنم

اگه بري پرنده ها برنمي گردن به لونه

بي تو كدوم پرنده اي راه خودش رو ميدونه

اگه تو از پيشم بري تو ابرا غوغا ميكنم

براي مردن گلا بهونه پيدا ميكنم

اگه تو از پيشم بري ياس ها ترك برميدارن

شبنما رو گل رز مگه حتي طاقت ميارن

اگه بري مردم منو به هم ديگه نشون ميدن

مي پرسن از همديگه كه چي راجع به من شنيدن

اگه بري همه ميگن عشق من و تو هوسه

بمون با هم نشون بديم كه عشق ما مقدسه

اگه بري ميلرزه فرهاد و ستون بيستون

به خاطر اونم شده تو تا ابد پيشم بمون

اگه بري ميگن ديدي اين آخرو عاقبتش

ما هيچكدوم و نميخوايم نه رنج و نه محبتش

اگه بري نمي دونن شايد واست خوشبختيه

نمي دونن لذت بعضي خوشي ها تو سختيه

اگرچه وقتي تو بري ديگه من و نمي بيني

اگر بخواي هم مي بايد تا فصل محشر بشيني

اما تو رو جون خودت كه از همه غزيزتري

با يك نگاهت منو تا اون ور دنيا ميبري

اگه ميشه بري يه جا به آرزوهات برسي

يا كه دور از چشماي من قلبتو دادي به كسي

برو منم بدون تو زندگي رو سر ميكنم

گاهي به اشتياق تو قلبمو پرپر مي كنم

عيدا كه شد عشق تو رو تو قلب هفت سين مي چينم

با اينكه رفتي باز تو رو كنار هفت سين مي بينم

غصه نخور دنياي ما سمبل بي وفاييه

هر چي من و تو ميكشيم تقصير آشناييه

راستي اگه بخواي بري اينجوري طاقت ميارم

خودم بايد دست تو رو تو دست غربت بذارم

اگه بري دنبال تو ميام تا اوج آسمون

اون وقت ميبينم همه رو پس تو نرو پيشم بمون

دلت مي خواد اگه يه روز بدون من ميرفتي يه جا

دنبال مهربونيات آواره شم تو كوچه ها

اگه بري يه وقت مياي مي بيني ........... نداري

اون وقت بايد دسته گل و رو خاك ........... بذاري

اگه بري بيداي مجنون و پريشون ميكنم

سقف دل و بر سر آرزوها ويرون ميكنم

اگه بري دعاي من بازم مياد پشت سرت

من به فداي تو و عشق تو و فكر سفرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 17:0  توسط همیشه عاشق  | 

مطالب قدیمی‌تر